الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

221

إحياء علوم الدين ( فارسى )

دارد در آن حال كه او را دوست دارد ، چنان كه يكى از شما بيمار خود را از آب نگاه دارد . و همچنين زن و فرزند و خويشاوند و كل آن چه در شانزده قسم از نعمتها ياد كرده‌ايم ، بيرون ايمان و خوشخويى ، چه آن صورت بندد كه در حق بعضى مردمان بلا باشد ، پس أضداد آن در حق ايشان نعمت بود . چه سابق شده كه علم كمال است و نعمت ، بدانچه صفتى است از صفات خداى ، و ليكن بر بنده در بعضى كارها بلا باشد و فقد آن نعمت بود . مثال آن نادانستن آدمى است [ 163 ] أجل خود را ، كه آن بر او نعمت است ، چه اگر آن را بداند بسيار باشد كه زندگانيش منغص شود و غمش بدان دراز گردد . و همچنين نادانستن او آن چه مردمان در حق او انديشند ، از آشنايان و قرابتان ، بر او نعمت است ، چه اگر پرده برداشته شود و او بر آن اطلاع يابد ، هر آينه درد و كينه و بدخواهى و مشغولى او به كينه كشيدن دراز شود . و همچنين نادانستن او صفتهاى نكوهيده را كه در ديگرى باشد بر او نعمت است ، چه اگر آن را بداند ، دشمن گيرد و برنجاند ، و آن در دنيا و آخرت بر او و بال باشد . بلكه نادانستن او خصلتهاى ستوده را در ديگرى روا باشد كه بر او نعمت بود ، چه بسيار بود كه ولىّ خداى بود و او بر ايذا و اهانت او مضطر باشد ، و اگر بشناسد و ايذا كند بزهء او هر آينه بزرگتر باشد ، چه كسى كه پيغامبرى و وليى را ايذا كند با آن چه بشناسد چون كسى نباشد كه ناشناخته ايذا كند . و از آن جمله مبهم گردانيدن خداى است روز قيامت و شب قدر و ساعت روز آدينه « 341 » و بعضى كبيره‌ها را ، چه كل آن نعمت است ، زيرا كه اين نادانى دواعى تو را بر طلب و اجتهاد قوّت دهد . پس اين وجوه نعمتهاى خداى است در جهل ، پس در علم چگونه باشد . و آن جا كه گفته‌ايم كه حق تعالى را در هر موجودى نعمت است حق است ، و آن مطّرد « 342 » است در حق هر يك . و دردها كه حق تعالى در بعضى مردمان آفريند به گمان استثنا نبايد كرد ، چه آن نيز در حق دردمند نعمت است . و اگر در حق او نعمت نباشد ، چون دردى كه از معصيت حاصل آيد ، چون بريدن دست خود ، و نگار كردن اندام خود به سوزن ، كه بدان درد حاصل شود و او بدان عاصى بود ، و درد كافران در آتش ، آن نيز نعمت است و ليكن در حق غير ايشان از بندگان نه در حق ايشان . چه گفته‌اند : مصائب قوم عند قوم فوائد . و اگر نه آنستى كه حق تعالى عذاب آفريد و طايفه‌اى را بدان مبتلا كرد ، اهل نعمت قدر نعمت ندانستندى و شاديشان بدان بسيار نبودى . پس شادى اهل بهشت تضاعف پذيرد ، چون در رنجهاى اهل آتش تفكر كنند . نبينى كه اهل دنيا به نور خورشيد نيك شادمان نشوند ؟ اگرچه حاجت ايشان بدان ماسه است ، از آن روى كه عام است و مبذول است . و به ديدن زينت آسمان بسى شادى نكنند ، اگرچه آن خوب‌تر از همهء بستانهاى زمين است كه در عمارت آن كوشند ، و ليكن زينت آسمان چون عام است آن را ندانند و به سبب آن شاد

--> ( 341 ) ساعتى از روز آدينه كه خداى دعاى بنده را اجابت فرمايد . ( 342 ) مطّرد ، جارى و روان .